رسانیکامنبع: https://rasanika.com
یه وقتایی دوتا زندگی از یه نقطه شروع میشن…
با یه شکل، یه آرزو، یه لبخند.
مینا و مینو دوقلو بودن، عین هم، تا وقتی که «انتخابها» فرق کرد.
یکی تصمیم گرفت بره، یکی تصمیم گرفت بمونه.
اونکه رفت، زخـم خورد ولی نفس کشید…
اونکه موند، لبخند زد ولی از درون پوسید.
سالها بعد، اگه ببینیشون، باور نمیکنی خواهرن.
یکی هنوز توی چشماش برق داره، اون یکی فقط خستگی
یه زن وقتی میره، همیشه آخرین راهشه، نه اولین اشتباهش…
هیچکس نمیفهمه چی کشیده تا رسید به “بسه دیگه