اصطلاحات و عبارات کنایی انگلیسی در مکالمات طبیعی
منبع: https://rasanika.com
اگر مدتی زبان انگلیسی خوانده باشید، احتمالاً تجربه کردهاید که فهمیدن یک متن آموزشی یا حتی یک خبر انگلیسی بسیار سادهتر از دنبال کردن مکالمه دو انگلیسیزبان است. دلیل این تفاوت فقط سرعت صحبت کردن، تلفظ یا حذف بعضی صداها نیست. بخش مهمی از دشواری مکالمات واقعی به این موضوع برمیگردد که افراد در گفتوگوهای روزمره همیشه منظور خود را به شکل مستقیم بیان نمیکنند.
در زبان طبیعی، جملهای مثل That meeting was a train wreck هیچ ارتباطی با قطار یا تصادف ندارد. وقتی کسی میگوید I'm on the fence، واقعاً روی حصار ننشسته است و عبارت You dodged a bullet نیز معمولاً به معنای فرار کردن از یک گلوله واقعی نیست. این نمونهها بخشی از دنیای گسترده اصطلاحات انگلیسی، عبارات کنایی، استعارههای مکالمهای و ساختارهای غیرمستقیمی هستند که تسلط بر آنها برای رسیدن به سطح پیشرفته ضروری است.
شناخت این عبارات فقط باعث افزایش دامنه واژگان نمیشود؛ بلکه کمک میکند منظور واقعی گوینده، میزان صمیمیت، طنز، انتقاد، تعجب یا حتی مخالفت پنهان در یک جمله را بهتر درک کنید. برای زبانآموزان سطح B2 به بالا و بهویژه کسانی که به دنبال تقویت مکالمه پیشرفته انگلیسی و واژگان سطح C1 هستند، یادگیری این بخش از زبان تفاوت بزرگی میان «انگلیسی درست» و «انگلیسی طبیعی» ایجاد میکند.
عبارات کنایی انگلیسی دقیقاً چه هستند؟
عبارت کنایی یا figurative expression عبارتی است که معنای موردنظر گوینده را نمیتوان همیشه با ترجمه تحتاللفظی کلمات آن فهمید. در چنین ساختارهایی، معنای کل عبارت با معنای مستقیم واژههای تشکیلدهنده آن تفاوت دارد.
برای مثال:
The project is finally off the ground.
اگر این جمله را کلمهبهکلمه ترجمه کنیم، ممکن است به چیزی شبیه «پروژه بالاخره از روی زمین بلند شده است» برسیم؛ اما منظور واقعی این است که پروژه بالاخره شروع شده و وارد مرحله عملی شده است.
یا در جمله:
She's been under a lot of pressure lately.
واژه pressure در معنای فیزیکی به «فشار» اشاره دارد، اما اینجا گوینده درباره فشار روحی، کاری یا روانی صحبت میکند.
در مکالمات طبیعی انگلیسی، چنین کاربردهایی بسیار رایجاند. حتی بسیاری از عباراتی که برای یک انگلیسیزبان کاملاً معمولی به نظر میرسند، از نظر زبانآموز نوعی کاربرد استعاری یا کنایی محسوب میشوند.
تفاوت idiom، metaphor و expression چیست؟
در آموزش زبان انگلیسی، واژههایی مانند idiom، expression، metaphor و figurative language گاهی به جای یکدیگر استفاده میشوند، اما کاملاً یکسان نیستند.
اصطلاح | مفهوم کلی | مثال |
|---|---|---|
Idiom | ترکیب ثابتی که معنای آن از معنای تکتک واژهها قابل حدس نیست | Break the ice |
Metaphor | استفاده استعاری از یک مفهوم برای توضیح مفهوم دیگر | Time is money |
Figurative expression | عنوان گستردهتر برای عبارات غیرتحتاللفظی | We're in the same boat |
Colloquial expression | عبارت رایج در گفتار غیررسمی یا روزمره | No big deal |
Euphemism | بیان ملایمتر یک مفهوم ناخوشایند یا حساس | Let someone go به معنی اخراج کردن |
مثلاً break the ice یک idiom شناختهشده است و به معنای ایجاد فضای راحتتر در ابتدای یک تعامل اجتماعی به کار میرود:
He told a joke to break the ice.
او برای اینکه فضا از حالت رسمی و سنگین خارج شود، یک شوخی کرد.
از طرف دیگر، در جمله We're drowning in paperwork با نوعی استعاره مواجه هستیم. گوینده واقعاً در کاغذ غرق نشده، بلکه میخواهد بگوید حجم کارهای اداری بسیار زیاد است.
در مکالمه واقعی لازم نیست هنگام شنیدن یک عبارت تشخیص دهید که دقیقاً در کدام دسته زبانشناختی قرار دارد. نکته مهم این است که بتوانید معنای غیرمستقیم آن را درک کرده و در موقعیت مناسب از آن استفاده کنید.
چرا ترجمه کلمهبهکلمه عبارات کنایی مشکلساز است؟
یکی از رایجترین اشتباهات زبانآموزان این است که هنگام شنیدن یک جمله انگلیسی ابتدا تکتک واژهها را به فارسی ترجمه میکنند و سپس تلاش میکنند از کنار هم قرار دادن این ترجمهها به معنای جمله برسند.
این روش برای جملههای ساده ممکن است جواب بدهد، اما در اصطلاحات انگلیسی معمولاً نتیجه خوبی ندارد.
فرض کنید کسی به شما میگوید:
Let's call it a day.
ترجمه تحتاللفظی عبارت چیزی شبیه «بیایید آن را یک روز صدا کنیم» خواهد بود که معنای مشخصی ندارد. مفهوم واقعی جمله این است:
«فعلاً کار را تمام کنیم.»
یا:
He's pulling your leg.
معنای واقعی آن «دارد با تو شوخی میکند» است، نه «پایت را میکشد».
به همین دلیل، زبانآموز پیشرفته باید بهتدریج از پردازش کلمهبهکلمه فاصله بگیرد و گروههای واژگانی را به عنوان یک واحد معنایی یاد بگیرد.
یعنی به جای اینکه عبارت get cold feet را به شکل سه واژه جداگانه یاد بگیرید، بهتر است کل آن را با معنای «در آخرین لحظه ترسیدن یا منصرف شدن» به خاطر بسپارید:
He got cold feet before the wedding.
او درست قبل از ازدواج دچار تردید و ترس شد.
اصطلاحات انگلیسی پرکاربرد در مکالمات طبیعی
برخی اصطلاحات در کتابهای آموزشی بسیار مشهور هستند، اما در گفتوگوهای واقعی کمتر استفاده میشوند. در مقابل، مجموعهای از عبارات وجود دارند که بارها در محیط کار، فیلمها، پادکستها، شبکههای اجتماعی و گفتوگوهای روزانه شنیده میشوند.
Be on the same page
این عبارت به معنای داشتن درک، دیدگاه یا توافق مشترک درباره یک موضوع است.
Before we start, I want to make sure we're all on the same page.
قبل از شروع میخواهم مطمئن شوم همه درباره موضوع برداشت مشترکی داریم.
این اصطلاح در جلسات کاری بسیار رایج است.
Be on the fence
وقتی هنوز بین دو انتخاب تصمیم نگرفتهاید، میتوانید از این عبارت استفاده کنید.
I'm still on the fence about moving to London.
هنوز درباره نقل مکان به لندن تصمیم قطعی نگرفتهام.
Get the ball rolling
به معنای شروع کردن یک فرایند یا فعالیت است.
Let's get the ball rolling and discuss the first proposal.
بیایید کار را شروع کنیم و درباره پیشنهاد اول صحبت کنیم.
Hit the nail on the head
وقتی کسی دقیقاً نکته اصلی را تشخیص میدهد یا حرف کاملاً درستی میزند، این عبارت کاربرد دارد.
You hit the nail on the head when you said communication was the main problem.
وقتی گفتی مشکل اصلی ارتباط است، دقیقاً به نکته اصلی اشاره کردی.
Go the extra mile
یعنی بیشتر از حداقلِ مورد انتظار تلاش کردن.
She always goes the extra mile for her clients.
او همیشه برای مشتریانش بیشتر از چیزی که از او انتظار میرود تلاش میکند.
A long shot
برای کاری استفاده میشود که احتمال موفقیت آن پایین است، اما غیرممکن نیست.
Getting tickets this late is a long shot, but we can try.
گرفتن بلیت در این زمان بعید است، اما میتوانیم امتحان کنیم.
In the long run
به معنای «در بلندمدت» است و در مکالمات روزمره و رسمی هر دو بسیار استفاده میشود.
It might be expensive now, but it'll save us money in the long run.
ممکن است الان گران باشد، اما در بلندمدت برایمان صرفهجویی خواهد داشت.
Out of the blue
برای اتفاقی کاملاً غیرمنتظره به کار میرود.
She called me out of the blue after five years.
بعد از پنج سال کاملاً غیرمنتظره با من تماس گرفت.
The last straw
به آخرین مشکل یا اتفاق ناخوشایندی اشاره دارد که باعث میشود دیگر نتوانید شرایط را تحمل کنید.
His constant lateness was annoying, but missing the presentation was the last straw.
دیر رسیدنهای همیشگیاش آزاردهنده بود، اما نرسیدن به جلسه ارائه دیگر آخرین چیزی بود که میتوانستم تحمل کنم.
Dodge a bullet
به معنای اجتناب از یک مشکل، خطر یا موقعیت بد در آخرین لحظه است.
I almost bought that car before finding out it had serious engine problems. I really dodged a bullet.
نزدیک بود آن ماشین را بخرم تا اینکه فهمیدم مشکل جدی موتور دارد. واقعاً از دردسر بزرگی نجات پیدا کردم.
عبارات کنایی برای توصیف شرایط دشوار
زبان انگلیسی برای صحبت درباره مشکلات، فشار و موقعیتهای پیچیده پر از استعاره است. یادگیری این عبارات باعث میشود بتوانید به جای جملههای ساده و تکراری، دقیقتر صحبت کنید.
Be in hot water
یعنی در دردسر یا موقعیت دشواری قرار داشتن.
He's in hot water with his manager after missing another deadline.
بعد از اینکه دوباره ضربالاجل را از دست داد، با مدیرش به مشکل خورده است.
Be walking on thin ice
زمانی استفاده میشود که فرد در موقعیتی حساس و پرریسک قرار گرفته و یک اشتباه دیگر میتواند پیامد جدی داشته باشد.
You're walking on thin ice. One more complaint and you could lose your job.
در موقعیت بسیار حساسی هستی. یک شکایت دیگر ممکن است باعث شود شغلت را از دست بدهی.
Be in over your head
یعنی وارد کاری شدن که از توان، دانش یا تجربه شما فراتر است.
I accepted the project, but I soon realized I was in over my head.
پروژه را قبول کردم، اما خیلی زود فهمیدم بیش از توان و تجربهام است.
Have a lot on your plate
این عبارت به معنای داشتن مسئولیتها و کارهای زیاد در یک دوره زمانی مشخص است.
I can't take on another project right now. I've already got a lot on my plate.
الان نمیتوانم پروژه دیگری قبول کنم؛ همین حالا هم مسئولیتهای زیادی دارم.
Fight an uphill battle
به تلاش برای رسیدن به هدفی اشاره دارد که به دلیل شرایط نامساعد بسیار دشوار است.
Small businesses are fighting an uphill battle in this market.
کسبوکارهای کوچک در این بازار برای موفق شدن با شرایط بسیار دشواری روبهرو هستند.
اصطلاحات مرتبط با موفقیت، شکست و پیشرفت
بخش بزرگی از مکالمات کاری و روزمره درباره پیشرفت، هدف، موفقیت و شکست است. اصطلاحات زیر در این زمینه بسیار طبیعی هستند.
عبارت | معنی |
|---|---|
Get back on track | دوباره به مسیر درست برگشتن |
Pay off | نتیجه دادن |
Fall through | عملی نشدن برنامه یا توافق |
Take off | ناگهان موفق یا محبوب شدن |
Hit a roadblock | با مانع روبهرو شدن |
Turn things around | شرایط بد را بهبود دادن |
Back to square one | بازگشت به نقطه شروع |
برای مثال:
After a difficult year, the company is finally getting back on track.
پس از یک سال دشوار، شرکت بالاخره در حال بازگشت به مسیر درست است.
All that hard work paid off.
تمام آن تلاشها نتیجه داد.
Our deal fell through at the last minute.
توافق ما در آخرین لحظه به نتیجه نرسید.
Her new business really took off after a few months.
کسبوکار جدید او بعد از چند ماه واقعاً رونق گرفت.
We thought the project was nearly finished, but we've hit another roadblock.
فکر میکردیم پروژه تقریباً تمام شده، اما با مانع دیگری روبهرو شدهایم.
عبارات کنایی برای بیان تصمیمگیری و تردید
انگلیسیزبانها هنگام صحبت درباره تصمیمها اغلب از عبارتهایی استفاده میکنند که معنای آنها از ترجمه مستقیم مشخص نیست.
Sleep on it
وقتی نمیخواهید فوراً تصمیم بگیرید و ترجیح میدهید کمی فکر کنید:
I don't want to decide right now. Let me sleep on it.
نمیخواهم همین الان تصمیم بگیرم. اجازه بده کمی دربارهاش فکر کنم.
این عبارت لزوماً به این معنی نیست که فقط تا صبح منتظر میمانید؛ مفهوم اصلی آن فرصت دادن به خود برای فکر کردن است.
Have second thoughts
یعنی نسبت به تصمیمی که قبلاً گرفتهاید دچار تردید شدن.
I'm starting to have second thoughts about accepting the offer.
دارم درباره قبول آن پیشنهاد دچار تردید میشوم.
Weigh your options
یعنی گزینههای مختلف را قبل از تصمیمگیری با دقت بررسی کردن.
Take some time to weigh your options before you make a decision.
قبل از تصمیم گرفتن کمی وقت بگذار و گزینههایت را بررسی کن.
Make up your mind
به معنای تصمیم گرفتن است.
Have you made up your mind yet?
بالاخره تصمیمت را گرفتهای؟
Go with your gut
یعنی براساس حس درونی و شهود خود تصمیم گرفتن.
I couldn't explain why, but I decided to go with my gut.
نمیتوانستم دقیقاً توضیح بدهم چرا، اما تصمیم گرفتم به حس درونیام اعتماد کنم.
عبارات کنایی در مخالفت و انتقاد غیرمستقیم
یکی از تفاوتهای مهم زبانآموز متوسط و پیشرفته، توانایی تشخیص معنای پنهان جملههاست. در زبان انگلیسی، مخصوصاً در محیطهای حرفهای، مخالفت همیشه مستقیم بیان نمیشود.
مثلاً جمله زیر:
I'm not sure that's the best approach.
از نظر لغوی یعنی «مطمئن نیستم این بهترین روش باشد»، اما بسته به لحن و موقعیت میتواند عملاً به معنای «فکر میکنم این روش مناسبی نیست» باشد.
یا:
That's one way of looking at it.
ظاهراً جمله خنثی است: «این هم یک روش نگاه کردن به موضوع است.» اما در بسیاری از موقعیتها معنای ضمنی آن این است که گوینده با تحلیل طرف مقابل موافق نیست.
نمونههای رایج دیگر عبارتاند از:
I see your point, but...
حرفت را متوجه میشوم، اما...
I'm not entirely convinced.
کاملاً قانع نشدهام.
I'm afraid I have to disagree.
متأسفانه باید مخالفت کنم.
That might be easier said than done.
ممکن است گفتنش راحتتر از انجام دادنش باشد.
عبارت آخر بهویژه کاربردی است. اگر کسی پیشنهاد سادهای برای یک مشکل پیچیده ارائه دهد، میتوانید بگویید:
That sounds good, but it's probably easier said than done.
پیشنهاد خوبی به نظر میرسد، اما احتمالاً عملی کردنش به این سادگی نیست.
Understatement؛ وقتی منظور گوینده بسیار قویتر از کلمات است
یکی از ظریفترین ویژگیهای مکالمه انگلیسی استفاده از understatement است؛ یعنی فرد عمداً موضوعی را کماهمیتتر یا ملایمتر از واقعیت بیان میکند.
فرض کنید کسی یک امتحان فوقالعاده دشوار داشته و میگوید:
It wasn't exactly easy.
معنای ظاهری جمله این است که «دقیقاً آسان نبود»، اما منظور واقعی میتواند این باشد که امتحان بسیار سخت بوده است.
یا بعد از یک روز بسیار بد:
I've had better days.
ترجمه مستقیم آن «روزهای بهتری داشتهام» است، اما در عمل یعنی «امروز روز خیلی بدی بود.»
نمونه دیگر:
He's not the most organized person in the world.
این جمله ممکن است روشی مؤدبانه یا طنزآمیز برای گفتن این باشد که فرد موردنظر بسیار بینظم است.
تشخیص understatement تا حد زیادی به موقعیت، لحن و رابطه افراد بستگی دارد و دقیقاً به همین دلیل است که فقط دانستن معنی لغات برای درک مکالمه کافی نیست.
کنایه و sarcasm در مکالمه انگلیسی
Sarcasm یا طعنه زمانی رخ میدهد که گوینده چیزی میگوید اما منظور واقعی او معمولاً مخالف معنای ظاهری جمله است.
فرض کنید باران شدیدی میبارد و کسی میگوید:
Lovely weather, isn't it?
از نظر لغوی در حال تعریف کردن از هواست، اما احتمالاً منظورش دقیقاً برعکس است.
یا فردی یک ساعت دیر میرسد و دوستش میگوید:
Nice of you to show up.
ظاهر جمله مثبت است، اما لحن نشان میدهد گوینده در واقع از دیر رسیدن او ناراحت است.
نمونه دیگری را در نظر بگیرید:
Well, that went brilliantly.
اگر این جمله بعد از یک جلسه فاجعهبار گفته شود، کلمه brilliantly معنای واقعی خود را ندارد و جمله کاملاً طعنهآمیز است.
نکته مهم این است که sarcasm را معمولاً نمیتوان فقط از روی متن تشخیص داد. لحن صدا، حالت چهره، موقعیت و اطلاعات قبلی نقش اساسی دارند.
به همین دلیل ممکن است زبانآموزی تمام کلمات یک جمله را بفهمد اما منظور واقعی گوینده را اشتباه برداشت کند.
عباراتی که معنای منفی را نرمتر میکنند
در مکالمات طبیعی انگلیسی، افراد اغلب برای جلوگیری از بیادبی یا ایجاد تنش، جملههای منفی را ملایمتر بیان میکنند.
به جای:
Your idea is wrong.
ممکن است بگویند:
I'm not sure that would work.
یا به جای:
This is a bad idea.
بگویند:
I have some concerns about that approach.
این نوع بیان بهخصوص در محیط کار اهمیت زیادی دارد.
جدول زیر چند نمونه را نشان میدهد:
بیان مستقیم | بیان طبیعیتر و ملایمتر |
|---|---|
You're wrong. | I'm not sure I see it that way. |
This won't work. | I'm not convinced this would work. |
Your report is confusing. | Some parts could be a little clearer. |
I don't like the idea. | I'm not completely sold on the idea. |
We have a serious problem. | We may have an issue here. |
عبارت I'm not sold on it یا I'm not completely sold on the idea در سطح پیشرفته بسیار کاربردی است و به این معناست که هنوز درباره ارزش یا مناسب بودن یک پیشنهاد قانع نشدهاید.
اصطلاحات مربوط به روابط و رفتار افراد
عبارات کنایی در توصیف شخصیت و روابط اجتماعی نیز بسیار فراواناند.
Get along
به معنای داشتن رابطه خوب با کسی است.
Do you get along with your coworkers?
آیا با همکارانت رابطه خوبی داری؟
See eye to eye
یعنی با کسی درباره موضوعی کاملاً موافق بودن.
We don't always see eye to eye, but we respect each other.
همیشه با هم همنظر نیستیم، اما برای یکدیگر احترام قائلیم.
Get on someone's nerves
به معنای عصبی یا کلافه کردن کسی است.
That constant tapping is really getting on my nerves.
آن ضربه زدن مداوم واقعاً دارد اعصابم را خرد میکند.
Rub someone the wrong way
زمانی به کار میرود که رفتار یا شخصیت کسی بدون اینکه الزاماً دلیل مشخصی داشته باشد، حس ناخوشایندی در فرد دیگری ایجاد کند.
I don't know why, but his attitude really rubs me the wrong way.
نمیدانم چرا، اما طرز رفتارش واقعاً حس خوبی به من نمیدهد.
Be there for someone
به معنای حمایت عاطفی یا عملی از کسی در زمان نیاز است.
She was always there for me when things got difficult.
وقتی شرایط سخت میشد، همیشه از من حمایت میکرد.
Drift apart
به معنای دور شدن تدریجی دو نفر از یکدیگر است، بدون اینکه الزاماً دعوا یا اتفاق خاصی رخ داده باشد.
We were close in college, but we gradually drifted apart.
در دوران دانشگاه خیلی صمیمی بودیم، اما بهتدریج از یکدیگر فاصله گرفتیم.
عبارتهای بسیار رایج برای صحبت درباره احساسات
در مکالمه پیشرفته انگلیسی، به جای تکرار کلماتی مانند happy، sad، angry یا nervous میتوان از ساختارهای طبیعیتر استفاده کرد.
Be over the moon
یعنی بسیار خوشحال بودن.
She was over the moon when she got the job.
وقتی آن شغل را گرفت، از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید.
Be on edge
به معنای مضطرب، عصبی یا ناآرام بودن است.
Everyone's been on edge since the announcement.
از زمان آن اعلام، همه عصبی و ناآرام بودهاند.
Be fed up
یعنی از چیزی خسته و کلافه شدن.
I'm fed up with having the same argument every week.
از اینکه هر هفته همان بحث را تکرار کنیم خسته شدهام.
Have mixed feelings
وقتی همزمان احساسات مثبت و منفی دارید.
I have mixed feelings about leaving my current job.
درباره ترک شغل فعلیام احساسات متناقضی دارم.
Blow off steam
به فعالیتی اشاره دارد که به شما کمک میکند استرس یا عصبانیت خود را تخلیه کنید.
I usually go for a run after work to blow off steam.
معمولاً بعد از کار میدوم تا استرسم را تخلیه کنم.
عبارات پیشرفته مرتبط با صحبت و ارتباط
گفتوگو درباره خودِ ارتباط نیز در انگلیسی پر از عبارات غیرمستقیم است.
Get straight to the point
یعنی بدون مقدمههای طولانی مستقیماً سر اصل مطلب رفتن.
Let's get straight to the point. Why are we here?
بیایید مستقیم برویم سر اصل مطلب. چرا اینجا هستیم؟
Beat around the bush
تقریباً نقطه مقابل عبارت قبلی است و به معنای طفره رفتن و مستقیم نگفتن اصل موضوع است.
Stop beating around the bush and tell me what happened.
طفره نرو و بگو چه اتفاقی افتاده است.
Read between the lines
یعنی معنای غیرمستقیم یا پنهان یک حرف یا متن را فهمیدن.
If you read between the lines, it's clear that they're planning major changes.
اگر به مفهوم ضمنی حرفها توجه کنی، مشخص است که در حال برنامهریزی برای تغییرات بزرگی هستند.
Put it mildly
وقتی میخواهید بگویید توصیفی که ارائه کردهاید بسیار ملایمتر از واقعیت است.
The meeting was uncomfortable, to put it mildly.
اگر بخواهم خیلی ملایم بگویم، جلسه ناخوشایند بود.
در واقع مفهوم جمله میتواند این باشد که جلسه بسیار بد، متشنج یا ناراحتکننده بوده است.
Speak your mind
یعنی نظر واقعی خود را بدون پنهانکاری بیان کردن.
Don't be afraid to speak your mind.
از بیان صریح نظرت نترس.
اصطلاحات رایج در محیط کار و جلسات
در زبان انگلیسی تجاری نیز تعداد زیادی عبارت استعاری وارد گفتار روزمره شدهاند. بسیاری از آنها حتی خارج از محیط رسمی نیز استفاده میشوند.
Keep someone in the loop
یعنی فردی را در جریان اطلاعات و تحولات قرار دادن.
Please keep me in the loop if anything changes.
اگر چیزی تغییر کرد، لطفاً من را در جریان بگذار.
Touch base
یعنی برای یک گفتوگوی کوتاه یا هماهنگی دوباره با کسی ارتباط برقرار کردن.
Let's touch base again next week.
بیایید هفته آینده دوباره با هم هماهنگ کنیم.
Think outside the box
یعنی به شکلی خلاقانه و متفاوت فکر کردن.
We need to think outside the box if we want to solve this problem.
اگر میخواهیم این مشکل را حل کنیم باید خلاقانهتر فکر کنیم.
Learn the ropes
یعنی نحوه انجام یک کار یا سازوکار یک محیط جدید را یاد گرفتن.
It took me a few weeks to learn the ropes.
چند هفته طول کشید تا با نحوه انجام کارها آشنا شوم.
Raise the bar
یعنی استاندارد یا سطح انتظار را بالاتر بردن.
Their latest product has really raised the bar.
محصول جدیدشان واقعاً استانداردها را بالاتر برده است.
Cut corners
یعنی برای صرفهجویی در زمان یا هزینه، بخشی از کار را با کیفیت پایینتر یا روش نامناسب انجام دادن.
We can't afford to cut corners when it comes to safety.
وقتی پای ایمنی در میان است، نمیتوانیم برای صرفهجویی از کیفیت کار کم کنیم.
چرا دانستن معنی اصطلاح به تنهایی کافی نیست؟
فرض کنید معنی break the ice را میدانید. آیا این یعنی میتوانید هر زمان که بخواهید از آن استفاده کنید؟ لزوماً نه.
تسلط واقعی بر یک اصطلاح چند بخش دارد:
اول باید معنی آن را بدانید. سپس لازم است بدانید در چه موقعیتی به کار میرود، چقدر رسمی یا غیررسمی است، معمولاً با چه ساختار دستوری استفاده میشود و انگلیسیزبانها واقعاً با چه بسامدی از آن استفاده میکنند.
مثلاً بعضی اصطلاحات بهرغم اینکه در کتابهای آموزش زبان بسیار مشهورند، در مکالمات مدرن چندان رایج نیستند یا فقط در موقعیتهای خاص استفاده میشوند.
از طرف دیگر، عبارتهایی مانند:
That makes sense.
Fair enough.
It's not a big deal.
I wouldn't go that far.
We'll see how it goes.
It slipped my mind.
ممکن است از نظر ظاهری چندان پیچیده نباشند، اما در مکالمه واقعی بسیار بیشتر از بسیاری از idiomهای کلاسیک شنیده میشوند.
بنابراین هنگام یادگیری اصطلاحات انگلیسی، «طبیعی بودن و میزان کاربرد» باید مهمتر از جذاب یا عجیب بودن عبارت باشد.
عبارات کوتاهی که معنای ضمنی مهمی دارند
گاهی دشوارترین بخش مکالمه انگلیسی نه اصطلاحات طولانی، بلکه جملههای کوتاهی هستند که معنای آنها به موقعیت بستگی دارد.
Fair enough
این عبارت معمولاً یعنی «قبول، حرفت منطقی است» یا «میتوانم دیدگاهت را بپذیرم».
I don't want to go out. I have an early meeting tomorrow.
Fair enough.
در این مثال، گوینده دوم دلیل طرف مقابل را میپذیرد.
You never know
یعنی نمیتوان با قطعیت درباره آینده نظر داد و ممکن است اتفاق غیرمنتظرهای رخ دهد.
Maybe they'll offer you the job. You never know.
شاید آن شغل را به تو پیشنهاد دهند؛ هیچوقت نمیشود مطمئن بود.
So much for...
این ساختار زمانی استفاده میشود که یک انتظار، برنامه یا ادعا برخلاف تصور شکست خورده باشد.
It's raining again. So much for our picnic.
دوباره باران میبارد؛ پس برنامه پیکنیکمان هم عملاً منتفی شد.
Tell me about it
معنای تحتاللفظی آن «دربارهاش برایم بگو» است، اما در بسیاری از مکالمات به معنای «کاملاً میفهمم؛ من هم همین تجربه را دارم» استفاده میشود.
Traffic was terrible today.
Tell me about it! It took me two hours to get home.
اینجا فرد دوم درخواست توضیح بیشتر نمیکند؛ بلکه با شدت با حرف گوینده اول موافق است.
I wouldn't go that far
برای مخالفت ملایم با یک نظر نسبتاً شدید استفاده میشود.
He's the best manager we've ever had.
I wouldn't go that far.
یعنی: «من تا این حد با این نظر موافق نیستم.»
نقش بافت در تشخیص معنای واقعی جمله
یکی از مهمترین مهارتها در آموزش زبان انگلیسی پیشرفته، یاد گرفتن «خواندن موقعیت» است. یک عبارت ممکن است بسته به بافت، معنا یا حتی احساس متفاوتی منتقل کند.
برای مثال:
That's interesting.
این جمله میتواند واقعاً نشاندهنده علاقه باشد، اما بسته به لحن ممکن است معنای دیگری داشته باشد:
«عجیب است.»
«با حرفت موافق نیستم.»
«نمیدانم چه پاسخی بدهم.»
«حرفت را شنیدم، اما چندان تحت تأثیر قرار نگرفتم.»
بنابراین هنگام گوش دادن به انگلیسی طبیعی، فقط روی واژهها تمرکز نکنید. به موارد زیر نیز توجه کنید:
چه کسی جمله را گفته است؟
رابطه افراد رسمی است یا دوستانه؟
قبل از این جمله چه چیزی گفته شده؟
لحن گوینده مثبت، خنثی یا طعنهآمیز است؟
آیا جمله با اتفاقی که رخ داده تناقض دارد؟
واکنش طرف مقابل چیست؟
همین اطلاعات جانبی هستند که معنای واقعی بسیاری از عبارات کنایی انگلیسی را روشن میکنند.
چگونه اصطلاحات را طوری یاد بگیریم که در مکالمه قابل استفاده باشند؟
حفظ کردن فهرستی از صدها اصطلاح معمولاً روش مؤثری نیست. حتی اگر بتوانید معنی آنها را در آزمون تشخیص دهید، ممکن است هنگام مکالمه هیچکدام به ذهنتان نرسد.
روش بهتر این است که هر عبارت را همراه با موقعیت، جمله و کاربرد یاد بگیرید.
برای مثال، به جای حفظ کردن:
on the fence = مردد
آن را به شکل یک الگوی کامل یاد بگیرید:
I'm still on the fence about...
سپس با موضوعات مختلف جمله بسازید:
I'm still on the fence about buying a new car.
I'm on the fence about taking the job.
She's still on the fence about moving abroad.
با این روش، مغز شما فقط «معنی» را ذخیره نمیکند، بلکه الگوی آمادهای برای استفاده در مکالمه میسازد.
اصطلاحات را موضوعی یاد بگیرید، نه تصادفی
یادگیری دستهبندیشده باعث میشود بازیابی عبارات هنگام صحبت کردن سادهتر شود.
برای مثال، میتوانید اصطلاحات مربوط به تصمیمگیری را در یک گروه قرار دهید:
موقعیت | عبارت |
|---|---|
مردد بودن | be on the fence |
بیشتر فکر کردن | sleep on it |
دوباره مردد شدن | have second thoughts |
بررسی گزینهها | weigh your options |
تصمیم نهایی گرفتن | make up your mind |
اعتماد به شهود | go with your gut |
یا برای مشکلات:
موقعیت | عبارت |
|---|---|
گرفتار دردسر شدن | be in hot water |
مسئولیت بیش از توان | be in over your head |
داشتن کارهای زیاد | have a lot on your plate |
مواجه شدن با مانع | hit a roadblock |
قرار داشتن در شرایط حساس | be on thin ice |
این نوع شبکهسازی ذهنی بسیار مؤثرتر از حفظ کردن چند عبارت نامرتبط در هر روز است.
به collocation و ساختار دستوری اصطلاح توجه کنید
یکی از دلایلی که بعضی زبانآموزان با وجود دانستن اصطلاحات، همچنان غیرطبیعی صحبت میکنند این است که فقط معنی عبارت را یاد گرفتهاند و به ساختار آن توجه نکردهاند.
مثلاً میگوییم:
make up your mind
نه:
do up your mind
یا:
get on someone's nerves
و معمولاً باید شخص موردنظر در ساختار مشخص شود:
He's getting on my nerves.
همچنین بهتر است عبارتها را همراه با حروف اضافه و ساختارهای رایج یاد بگیرید.
مثلاً:
be fed up with something
I'm fed up with this weather.
یا:
have second thoughts about something
She's having second thoughts about the move.
این رویکرد باعث میشود هنگام صحبت کردن مجبور نباشید هر بار ساختار جمله را از ابتدا بسازید.
آیا باید در هر مکالمه از idiom استفاده کنیم؟
خیر. استفاده بیش از حد از اصطلاحات یکی از اشتباهات رایج زبانآموزانی است که تازه با این بخش از زبان آشنا شدهاند.
گفتوگوی طبیعی انگلیسی پر از اصطلاح است، اما این به آن معنا نیست که هر جمله باید یک idiom داشته باشد.
فرض کنید کسی بگوید:
I was on the fence, but then I decided to bite the bullet, get the ball rolling, go the extra mile and hit the nail on the head.
حتی اگر تمام این اصطلاحات از نظر دستوری درست باشند، کنار هم قرار گرفتن آنها جمله را مصنوعی و غیرطبیعی میکند.
اصطلاحات باید زمانی استفاده شوند که دقیقاً با موقعیت همخوانی دارند. در بسیاری از مواقع، یک عبارت ساده بهترین گزینه است.
برای نمونه:
I need more time to think about it.
کاملاً طبیعی است و همیشه لازم نیست آن را با I need to sleep on it جایگزین کنید.
هدف از یادگیری اصطلاحات این نیست که گفتار خود را پرزرقوبرق کنید؛ هدف این است که زبان طبیعی دیگران را بهتر بفهمید و زمانی که مناسب بود، بتوانید مانند آنها دقیقتر و روانتر صحبت کنید.
چگونه بفهمیم یک اصطلاح هنوز رایج است؟
زبان دائماً تغییر میکند. برخی اصطلاحات قدیمی همچنان استفاده میشوند، بعضی حالت طنز یا ادبی پیدا کردهاند و برخی دیگر تقریباً از مکالمه روزمره خارج شدهاند.
برای همین بهتر است هنگام یادگیری یک عبارت، فقط به وجود آن در فرهنگ لغت اکتفا نکنید. توجه کنید آیا آن عبارت را در مکالمات واقعی، سریالها، مصاحبهها، پادکستها یا گفتوگوهای معاصر هم میشنوید یا خیر.
اگر یک اصطلاح را بارها در موقعیتهای مختلف میبینید، احتمالاً ارزش فعال کردن در دایره واژگان شما را دارد.
عباراتی مانند موارد زیر در انگلیسی معاصر کاربرد فراوان دارند:
It depends.
It's up to you.
I'm not really into it.
That's not the point.
I didn't see that coming.
It slipped my mind.
Don't get me wrong.
I wouldn't count on it.
We'll figure it out.
Let's see how it goes.
ممکن است برخی از این ساختارها idiom کلاسیک محسوب نشوند، اما برای درک مکالمه طبیعی بسیار ارزشمندتر از حفظ کردن دهها اصطلاح کمکاربرد هستند.
چند عبارت سطح C1 که مکالمه را طبیعیتر میکنند
در سطح C1 بهتر است علاوه بر اصطلاحات مشهور، مجموعهای از عبارتهای ظریفتر را نیز بشناسید.
Don't get me wrong
وقتی میخواهید از برداشت اشتباه مخاطب جلوگیری کنید:
Don't get me wrong, I like the idea. I just don't think we can afford it right now.
منظورم را اشتباه برداشت نکن؛ ایده را دوست دارم، فقط فکر نمیکنم الان توان مالی انجامش را داشته باشیم.
It's beside the point
یعنی موضوع مطرحشده ارتباطی با مسئله اصلی ندارد.
Whether he apologized or not is beside the point. The damage was already done.
اینکه عذرخواهی کرد یا نه موضوع اصلی نیست؛ خسارت قبلاً وارد شده بود.
Take something with a grain of salt
یعنی اطلاعاتی را با احتیاط بپذیرید و کاملاً به آن اعتماد نکنید.
I'd take those online reviews with a grain of salt.
من آن نظرات اینترنتی را با کمی احتیاط و تردید در نظر میگرفتم.
Give someone the benefit of the doubt
یعنی وقتی مطمئن نیستید، فرض را بر این بگذارید که فرد نیت بدی نداشته یا حرفش درست است.
He may have made an honest mistake. Let's give him the benefit of the doubt.
ممکن است واقعاً اشتباه کرده باشد؛ بهتر است فعلاً فرض را بر بیتقصیر بودنش بگذاریم.
Be caught off guard
یعنی از اتفاقی ناگهانی غافلگیر شدن و آمادگی نداشتن.
The question caught me completely off guard.
آن سؤال کاملاً غافلگیرم کرد.
Take something for granted
یعنی ارزش یا وجود چیزی را بدیهی فرض کردن و به اندازه کافی قدر آن را ندانستن.
We often take clean water for granted.
ما اغلب وجود آب پاک را بدیهی فرض میکنیم.
Draw the line
یعنی حد و مرزی تعیین کردن و اعلام اینکه چیزی فراتر از آن قابل قبول نیست.
I'm happy to help, but I draw the line at doing someone else's entire job.
خوشحال میشوم کمک کنم، اما اینکه کل کار شخص دیگری را انجام بدهم دیگر برایم قابل قبول نیست.
Cross the line
یعنی از حد قابل قبول عبور کردن.
I don't mind jokes, but that comment crossed the line.
با شوخی مشکلی ندارم، اما آن حرف از حد گذشت.
از اصطلاحات منفعل به اصطلاحات فعال برسید
در یادگیری واژگان میتوان میان دانش منفعل و فعال تفاوت قائل شد.
دانش منفعل یعنی وقتی عبارت out of the blue را میشنوید، معنایش را متوجه شوید. دانش فعال یعنی وقتی بخواهید درباره یک تماس غیرمنتظره صحبت کنید، عبارت بهطور طبیعی به ذهنتان برسد.
برای تبدیل اصطلاحات از حالت منفعل به فعال، چند مرحله مؤثر وجود دارد:
ابتدا عبارت را در یک جمله واقعی یاد بگیرید. سپس چند جمله شخصی درباره زندگی یا تجربههای خودتان با آن بسازید. در مرحله بعد، تلاش کنید در مکالمات تمرینی از آن استفاده کنید. چند روز بعد نیز بدون مراجعه به یادداشتها، دوباره آن را در جمله به کار ببرید.
برای مثال اگر میخواهید a lot on my plate را فعال کنید، فقط معنی آن را مرور نکنید. جملههایی واقعی درباره خودتان بسازید:
I've got a lot on my plate this week.
I'd love to help, but I have too much on my plate right now.
She already has a lot on her plate, so I don't want to give her more work.
هرچه جملهها به تجربههای واقعی شما نزدیکتر باشند، احتمال ماندگاری و استفاده خودکار عبارت بیشتر میشود.
اشتباهات رایج در یادگیری و استفاده از عبارات کنایی
یکی از اشتباهات رایج، ترجمه مستقیم اصطلاحات فارسی به انگلیسی است. هر زبان شبکه استعاری و فرهنگی خاص خود را دارد و یک کنایه فارسی الزاماً معادل لفظبهلفظ انگلیسی ندارد.
اشتباه دوم، استفاده از اصطلاح بدون شناخت لحن آن است. بعضی عبارتها کاملاً دوستانهاند، برخی برای محیط حرفهای مناسباند و بعضی ممکن است در موقعیت رسمی بیش از حد عامیانه به نظر برسند.
اشتباه سوم، تغییر دادن اجزای یک idiom ثابت است. در بسیاری از اصطلاحات نمیتوان کلمات را آزادانه با مترادف جایگزین کرد.
برای نمونه، عبارت رایج:
hit the nail on the head
است. اگر بدون آگاهی یکی از کلمات آن را با مترادفی جایگزین کنید، ممکن است دیگر طبیعی نباشد.
اشتباه چهارم نیز استفاده اجباری از اصطلاحات است. اگر برای وارد کردن یک idiom به جمله مجبورید بیش از حد فکر کنید، احتمالاً یک جمله ساده و مستقیم گزینه بهتری است.
چگونه عبارات کنایی را هنگام شنیدن تشخیص دهیم؟
در مکالمه سریع ممکن است فرصت نداشته باشید درباره هر عبارت فکر کنید. با این حال چند نشانه میتواند کمککننده باشد.
اگر ترجمه تحتاللفظی یک جمله عجیب یا بیمعنا به نظر میرسد، احتمال دارد با یک اصطلاح روبهرو باشید.
مثلاً:
The plan is still up in the air.
اگر هیچ هواپیما یا شیء فیزیکی در مکالمه مطرح نیست، احتمالاً up in the air معنای استعاری دارد: «هنوز نامشخص و قطعینشده».
همچنین به موضوع کلی مکالمه توجه کنید. اگر افراد درباره تصمیم تجاری صحبت میکنند و کسی میگوید:
We're not out of the woods yet.
بعید است منظورش این باشد که واقعاً در جنگل هستند. عبارت یعنی «هنوز مشکلات کاملاً تمام نشدهاند».
با افزایش مواجهه با زبان واقعی، مغز بهتدریج این ترکیبها را مانند یک واژه واحد تشخیص میدهد و دیگر نیازی به تحلیل تکتک کلمات نخواهید داشت.
چند عبارت کنایی بسیار کاربردی و معنای طبیعی آنها
جدول زیر مجموعهای از اصطلاحات مناسب مکالمات روزمره و سطح پیشرفته را یکجا نشان میدهد:
عبارت انگلیسی | مفهوم طبیعی |
|---|---|
It slipped my mind. | کاملاً یادم رفت |
I'm on the fence. | هنوز مرددم |
It's up in the air. | هنوز مشخص نیست |
We dodged a bullet. | از دردسر بزرگی نجات پیدا کردیم |
Let's call it a day. | فعلاً کار را تمام کنیم |
We're in the same boat. | شرایط مشابهی داریم |
You're missing the point. | نکته اصلی را متوجه نشدهای |
Don't push your luck. | بیش از حد به شانست تکیه نکن |
That's a long shot. | احتمال موفقیتش کم است |
I'll keep that in mind. | آن را در نظر میگیرم |
Let's not jump to conclusions. | زود نتیجهگیری نکنیم |
I'm not buying it. | حرف یا توضیحت را باور نمیکنم |
It's not set in stone. | هنوز قطعی و تغییرناپذیر نیست |
We'll cross that bridge when we come to it. | وقتی به آن مشکل رسیدیم، آن موقع حلش میکنیم |
I'm drawing a blank. | هرچه فکر میکنم چیزی یادم نمیآید |
It rings a bell. | برایم آشناست |
We're on the right track. | داریم در مسیر درستی پیش میرویم |
Don't take it personally. | آن را حمله شخصی تلقی نکن |
Let's leave it at that. | بهتر است بحث را همینجا تمام کنیم |
You can say that again. | کاملاً موافقم |
نکته جالب درباره عبارت آخر این است که You can say that again معمولاً درخواست واقعی برای تکرار جمله نیست، بلکه روشی برای نشان دادن موافقت شدید است.
مثلاً:
It's been a stressful week.
You can say that again.
یعنی: «کاملاً موافقم؛ هفته واقعاً پراسترسی بوده.»
یادگیری زبان انگلیسی پیشرفته یعنی فهمیدن چیزی فراتر از کلمات
رسیدن به سطح پیشرفته فقط به معنی دانستن لغات دشوار یا ساختارهای پیچیده گرامری نیست. بخش مهمی از تسلط واقعی، توانایی درک منظورهایی است که مستقیماً در کلمات ظاهر نمیشوند.
وقتی کسی میگوید:
We'll see.
ممکن است واقعاً منظورش «بعداً مشخص میشود» باشد، اما در بعضی موقعیتها میتواند یک «احتمالاً نه» مؤدبانه باشد.
وقتی مدیر میگوید:
We might want to revisit this idea.
ممکن است منظورش صرفاً بررسی دوباره نباشد؛ شاید عملاً معتقد باشد ایده فعلی نیاز به تغییر جدی دارد.
وقتی شخصی بعد از شنیدن پیشنهادی میگوید:
That's ambitious.
این عبارت میتواند تحسین واقعی باشد یا بسته به لحن، به شکل غیرمستقیم بگوید «این برنامه احتمالاً بیش از حد بلندپروازانه و دشوار است».
بنابراین در سطوح پیشرفته، پرسش اصلی فقط این نیست که «این جمله چه معنی میدهد؟» بلکه باید بپرسید:
«گوینده با گفتن این جمله دقیقاً چه منظوری دارد؟»
این تغییر نگاه یکی از مهمترین مراحل عبور از زبان کتابی به مکالمه طبیعی است.
جمعبندی
اصطلاحات و عبارات کنایی انگلیسی بخش جانبی یا تزئینی زبان نیستند؛ آنها در قلب مکالمات روزمره قرار دارند. انگلیسیزبانها برای توضیح مشکلات، بیان احساسات، تصمیمگیری، مخالفت مؤدبانه، شوخی، انتقاد، توصیف روابط و حتی صحبت درباره کارهای ساده روزمره دائماً از ساختارهایی استفاده میکنند که معنای آنها فراتر از ترجمه مستقیم کلمات است.
برای تسلط بر این عبارات، حفظ کردن فهرستهای طولانی بهترین راه نیست. بهتر است هر اصطلاح را به عنوان یک واحد کامل، همراه با جمله، موقعیت، لحن و ساختار دستوری آن یاد بگیرید. عباراتی را در اولویت قرار دهید که در مکالمه واقعی بارها تکرار میشوند و سپس آنها را در جملههای مرتبط با زندگی و تجربههای خودتان به کار ببرید.
در مراحل پیشرفته آموزش زبان انگلیسی، توانایی تشخیص تفاوت میان معنای ظاهری و منظور واقعی گوینده اهمیت ویژهای پیدا میکند. گاهی یک That's interesting ساده بیشتر از یک پاراگراف حرف در خود معنا دارد و گاهی جملهای مانند I've had better days در واقع بیانگر تجربه یک روز بسیار ناخوشایند است.
هرچه بیشتر با مکالمات واقعی مواجه شوید، این عبارات کمتر شبیه «اصطلاحاتی برای حفظ کردن» و بیشتر شبیه اجزای عادی زبان به نظر خواهند رسید. نقطهای که در آن بدون ترجمه ذهنی، عباراتی مانند on the fence، out of the blue، get back on track یا read between the lines را در لحظه درک میکنید، همان جایی است که فاصله میان دانستن زبان انگلیسی و زندگی کردن با آن به شکل محسوسی کمتر میشود.

