مذاکره به زبان انگلیسی؛ پیشنهاد، امتیازدهی و رسیدن به توافق
منبع: https://rasanika.com
مذاکره به زبان انگلیسی فقط به این معنا نیست که بتوانید خواسته خود را به زبان دیگری بیان کنید. در یک مذاکره حرفهای باید بتوانید پیشنهاد بدهید، پیشنهاد طرف مقابل را ارزیابی کنید، مخالفت خود را بدون ایجاد تنش نشان دهید، درباره شرایط مختلف چانهزنی کنید، در زمان مناسب امتیاز بدهید و در نهایت توافقی را شکل دهید که برای هر دو طرف قابل قبول باشد. به همین دلیل، مهارت مذاکره یکی از پیچیدهترین بخشهای انگلیسی تجاری و مکالمه حرفهای انگلیسی محسوب میشود.
حتی زبانآموزانی که دایره واژگان گستردهای دارند و از نظر گرامری در سطح بالایی قرار گرفتهاند، ممکن است در یک جلسه واقعی مذاکره با مشکل مواجه شوند. دلیل اصلی این است که مذاکره بیش از آنکه به دانستن کلمات وابسته باشد، به انتخاب عبارت مناسب در زمان مناسب نیاز دارد. جملهای که از نظر دستوری کاملاً صحیح است، ممکن است در فضای تجاری بیش از حد مستقیم، تهاجمی یا غیرحرفهای به نظر برسد.
برای موفقیت در مذاکره انگلیسی باید مجموعهای از مهارتهای زبانی و ارتباطی را همزمان به کار بگیرید: شروع حرفهای مذاکره، مطرح کردن پیشنهاد، پرسیدن درباره اولویتهای طرف مقابل، رد محترمانه درخواستها، ارائه پیشنهاد جایگزین، امتیازدهی مشروط، خلاصه کردن نقاط توافق و در نهایت بستن مذاکره.
در ادامه، مهمترین ساختارها، اصطلاحات و استراتژیهایی را بررسی میکنیم که برای شرکت در مذاکرات تجاری و حرفهای به زبان انگلیسی به آنها نیاز دارید.
مذاکره به زبان انگلیسی چه تفاوتی با مکالمه عادی دارد؟
در یک مکالمه روزمره معمولاً هدف اصلی انتقال اطلاعات، بیان احساسات یا ادامه تعامل اجتماعی است. اما در مذاکره، هر جمله میتواند بر نتیجه نهایی تأثیر بگذارد. شما معمولاً در حال مدیریت همزمان چند موضوع هستید: قیمت، زمان تحویل، شرایط پرداخت، محدوده خدمات، مسئولیتها، کیفیت، ضمانت، حجم سفارش یا تعهدات آینده.
در چنین شرایطی، انتخاب واژگان اهمیت بیشتری پیدا میکند. برای مثال، جمله زیر از نظر گرامری مشکلی ندارد:
We can't accept this price.
معنای آن نیز کاملاً روشن است: «ما نمیتوانیم این قیمت را قبول کنیم.»
با این حال، در بسیاری از مذاکرات حرفهای بهتر است از ساختاری نرمتر استفاده شود:
I'm afraid that price would be difficult for us to accept.
یا:
We would have some difficulty accepting that price.
در هر سه جمله پیام اصلی تقریباً یکسان است، اما دو نمونه دوم فضای مذاکره را باز نگه میدارند. در مذاکره، هدف فقط «نه گفتن» نیست؛ بلکه باید طوری مخالفت کنید که امکان رسیدن به گزینه دیگری همچنان وجود داشته باشد.
به همین دلیل، یکی از ویژگیهای مهم زبان انگلیسی سطح C2 در محیط کسبوکار، توانایی کنترل میزان صراحت و انتخاب دقیق لحن است.
چگونه یک مذاکره انگلیسی را حرفهای شروع کنیم؟
بخش ابتدایی مذاکره اهمیت زیادی دارد، زیرا در همین مرحله فضای جلسه شکل میگیرد. شروع بیش از حد رسمی ممکن است ارتباط را خشک کند و شروع بیش از حد دوستانه نیز ممکن است با موقعیت تجاری تناسب نداشته باشد.
در بسیاری از جلسات، میتوانید ابتدا هدف مشترک را مشخص کنید:
I think we're both looking for an arrangement that works well for both sides.
فکر میکنم هر دو به دنبال توافقی هستیم که برای هر دو طرف مناسب باشد.
یا:
Hopefully, we can find some common ground today.
امیدوارم امروز بتوانیم به نقاط مشترکی برسیم.
عبارت find common ground یکی از اصطلاحات بسیار کاربردی در مذاکره انگلیسی است و به معنای پیدا کردن زمینه یا نقطهای است که هر دو طرف درباره آن اتفاق نظر دارند.
اگر جلسه دارای چند موضوع مختلف است، بهتر است در ابتدای مذاکره دستور جلسه را نیز مشخص کنید:
Perhaps we could start with pricing and then move on to delivery terms.
شاید بهتر باشد با قیمت شروع کنیم و سپس به شرایط تحویل بپردازیم.
یا:
There are three main issues we'd like to discuss today.
سه موضوع اصلی وجود دارد که مایلیم امروز درباره آنها صحبت کنیم.
چنین جملاتی علاوه بر نشان دادن تسلط زبانی، به مذاکره ساختار میدهند و از پراکندگی بحث جلوگیری میکنند.
عبارتهای کاربردی برای مطرح کردن پیشنهاد در مذاکره انگلیسی
یکی از مهمترین مراحل مذاکره، ارائه پیشنهاد یا making a proposal است. در انگلیسی تجاری، پیشنهادها را میتوان با درجات مختلفی از صراحت مطرح کرد.
برای پیشنهاد مستقیم میتوانید بگویید:
We'd like to propose a price of $50 per unit.
مایلیم قیمت ۵۰ دلار برای هر واحد پیشنهاد کنیم.
ساختار دیگری که بسیار طبیعی است:
What we're proposing is a six-month contract.
چیزی که ما پیشنهاد میکنیم یک قرارداد ششماهه است.
برای ایجاد فضای مشارکتیتر میتوانید از سؤال استفاده کنید:
Would you be open to a longer-term agreement?
آیا با یک توافق بلندمدتتر موافق خواهید بود؟
یا:
How would you feel about extending the contract for another year?
نظرتان درباره تمدید قرارداد برای یک سال دیگر چیست؟
تفاوت این ساختارها در جدول زیر روشنتر میشود:
عبارت انگلیسی | میزان صراحت | کاربرد |
|---|---|---|
We propose... | مستقیم و رسمی | پیشنهاد رسمی |
We'd like to propose... | رسمی و مؤدبانه | جلسات تجاری |
What we're proposing is... | توضیحی و حرفهای | تشریح شرایط |
Would you consider...? | غیرمستقیمتر | بررسی گزینه |
Would you be open to...? | مشارکتی | سنجش آمادگی طرف مقابل |
How would you feel about...? | نرم و گفتوگومحور | مذاکره انعطافپذیر |
در مذاکرات مهم، معمولاً بهتر است به جای بیان فوری موضع نهایی، فضایی برای واکنش طرف مقابل باقی بگذارید.
چگونه درباره پیشنهاد طرف مقابل سؤال بپرسیم؟
مذاکرهکننده حرفهای فقط صحبت نمیکند؛ بلکه سؤالهای دقیقی میپرسد. بسیاری از اطلاعات ارزشمند در مذاکره از طریق پرسشهای درست به دست میآیند.
برای روشن شدن جزئیات پیشنهاد میتوانید بگویید:
Could you clarify what you mean by "flexible payment terms"?
میتوانید توضیح دهید منظورتان از «شرایط پرداخت انعطافپذیر» چیست؟
یا:
Could you walk us through the details of your proposal?
میتوانید جزئیات پیشنهادتان را برای ما توضیح دهید؟
عبارت walk someone through something در انگلیسی کسبوکار بسیار رایج است و به معنای توضیح مرحلهبهمرحله یک موضوع است.
برای فهمیدن اولویت واقعی طرف مقابل نیز سؤالهایی مانند اینها بسیار مفید هستند:
What's your main priority here?
اولویت اصلی شما در اینجا چیست؟
Which of these conditions is most important to you?
کدامیک از این شرایط برای شما اهمیت بیشتری دارد؟
Is the delivery date more important than the price?
آیا تاریخ تحویل برای شما مهمتر از قیمت است؟
این نوع سؤالها اهمیت استراتژیک دارند. اگر بفهمید طرف مقابل روی چه چیزی حساس است، میتوانید امتیازهایی ارائه کنید که برای او ارزش زیادی دارند اما هزینه کمتری برای شما ایجاد میکنند.
مخالفت کردن بدون خراب کردن فضای مذاکره
یکی از دشوارترین مهارتها در مذاکره انگلیسی، مخالفت کردن است. استفاده مکرر از جملاتی مانند No, That's impossible یا We don't agree ممکن است فضای جلسه را متشنج کند.
در انگلیسی حرفهای معمولاً مخالفت با مقدمهای نرم بیان میشود.
برای مثال:
I understand your position, but I'm not sure that would work for us.
موضع شما را درک میکنم، اما مطمئن نیستم این گزینه برای ما مناسب باشد.
یا:
I can see where you're coming from, although we have some concerns about the cost.
متوجه دیدگاه شما هستم، هرچند درباره هزینه نگرانیهایی داریم.
عبارت I can see where you're coming from به این معناست که منطق یا دیدگاه طرف مقابل را درک میکنید؛ نه اینکه الزاماً با او موافق باشید.
ساختار بسیار کاربردی دیگر:
That's an interesting proposal. However, we'd need a little more flexibility on the payment terms.
پیشنهاد جالبی است. با این حال، درباره شرایط پرداخت به انعطاف بیشتری نیاز داریم.
در اینجا ابتدا بخشی از پیشنهاد به رسمیت شناخته شده و سپس مشکل مطرح میشود. این روش کمک میکند مخالفت شما حالت تقابلی پیدا نکند.
چگونه پیشنهاد را محترمانه رد کنیم؟
گاهی پیشنهاد طرف مقابل اساساً قابل قبول نیست. در چنین شرایطی نیز بهتر است به جای رد ناگهانی، دلیل یا محدودیت خود را توضیح دهید.
مثلاً:
Unfortunately, we wouldn't be able to agree to those terms.
متأسفانه نمیتوانیم با این شرایط موافقت کنیم.
I'm afraid that's outside the range we can consider.
متأسفانه این مورد خارج از محدودهای است که میتوانیم بررسی کنیم.
I'm not sure we could justify that internally.
مطمئن نیستم بتوانیم این تصمیم را در داخل سازمان توجیه کنیم.
عبارت آخر مخصوصاً در مذاکرههای شرکتی کاربرد زیادی دارد. گاهی به جای گفتن اینکه شخصاً مخالف هستید، میتوانید توضیح دهید که پیشنهاد باید برای مدیران، هیئتمدیره یا بخش مالی قابل توجیه باشد.
پس از رد پیشنهاد، بهتر است مسیر جایگزینی نیز باز کنید:
We couldn't agree to 60 days, but we might be able to consider 45.
نمیتوانیم با ۶۰ روز موافقت کنیم، اما شاید بتوانیم ۴۵ روز را بررسی کنیم.
این ساختار مذاکره را از حالت «قبول یا رد» خارج کرده و به سمت یافتن نقطه میانی هدایت میکند.
پیشنهاد متقابل یا Counteroffer در مذاکره
زمانی که پیشنهاد اولیه طرف مقابل برای شما قابل قبول نیست، به جای رد کامل آن میتوانید یک counteroffer یا پیشنهاد متقابل مطرح کنید.
برای مثال:
We couldn't do $80,000, but we could probably agree on $75,000.
نمیتوانیم ۸۰ هزار دلار را بپذیریم، اما احتمالاً میتوانیم روی ۷۵ هزار دلار توافق کنیم.
یا:
If that's not possible, perhaps we could look at another option.
اگر این امکانپذیر نیست، شاید بتوانیم گزینه دیگری را بررسی کنیم.
یکی از حرفهایترین عبارتها برای ورود به پیشنهاد جایگزین این است:
Let me suggest an alternative.
اجازه دهید یک گزینه جایگزین پیشنهاد کنم.
همچنین میتوانید بگویید:
What if we increased the order volume in exchange for a lower unit price?
اگر حجم سفارش را افزایش دهیم و در مقابل قیمت هر واحد کاهش پیدا کند، چطور؟
ساختار What if...? یکی از ابزارهای بسیار قدرتمند مذاکره است، زیرا پیشنهاد را به شکل یک سناریوی قابل بررسی مطرح میکند و فشار کمتری بر طرف مقابل وارد میسازد.
امتیازدهی در مذاکره انگلیسی
امتیازدهی یا making concessions بخش طبیعی بسیاری از مذاکرات است. مشکل زمانی ایجاد میشود که امتیازها بدون دریافت چیزی در مقابل داده شوند.
فرض کنید طرف مقابل درخواست تخفیف بیشتری دارد. پاسخ ضعیف ممکن است این باشد:
Okay, we can give you another 5% discount.
در این جمله شما مستقیماً پنج درصد تخفیف اضافه دادهاید، بدون اینکه تعهدی از طرف مقابل دریافت کنید.
در مقابل، مذاکرهکننده حرفهای ممکن است بگوید:
We could consider an additional 5% discount if you were prepared to increase the order volume.
اگر آماده باشید حجم سفارش را افزایش دهید، میتوانیم پنج درصد تخفیف بیشتر را بررسی کنیم.
این نوع ساختار را میتوان conditional concession یا امتیازدهی مشروط نامید.
ساختارهای کاربردی عبارتاند از:
If you can..., we could...
Provided that you..., we'd be willing to...
We might be able to... if...
In return for..., we could...
برای مثال:
Provided that payment is made within 30 days, we'd be willing to reduce the price.
مشروط بر اینکه پرداخت ظرف ۳۰ روز انجام شود، حاضر خواهیم بود قیمت را کاهش دهیم.
یا:
In return for a two-year commitment, we could offer more favorable rates.
در مقابل تعهد دوساله، میتوانیم نرخهای مناسبتری ارائه دهیم.
تفاوت concession، compromise و trade-off
سه واژه concession، compromise و trade-off در مذاکرات بسیار پرکاربرد هستند، اما دقیقاً یک معنا ندارند.
واژه | مفهوم | مثال |
|---|---|---|
Concession | امتیازی که یک طرف میدهد | کاهش قیمت |
Compromise | رسیدن دو طرف به نقطه میانی | توافق روی قیمت بین دو پیشنهاد |
Trade-off | دریافت یک مزیت در مقابل پذیرش یک هزینه یا محدودیت | قیمت کمتر در برابر قرارداد بلندمدت |
برای مثال:
We're prepared to make some concessions on price.
آمادهایم درباره قیمت امتیازهایی بدهیم.
We may need to find a compromise.
ممکن است لازم باشد به یک راهحل میانه برسیم.
There's a trade-off between speed and cost.
بین سرعت و هزینه یک بدهبستان وجود دارد.
شناخت این تفاوتهای ظریف، بهخصوص برای زبانآموزان سطح پیشرفته و C2، باعث میشود زبان مورد استفاده در جلسات بسیار طبیعیتر و دقیقتر باشد.
چگونه از if در مذاکره حرفهای استفاده کنیم؟
جملات شرطی یکی از مهمترین ابزارهای زبانی در مذاکره هستند. دلیل آن ساده است: مذاکره اغلب بر مبنای رابطه «اگر شما این کار را انجام دهید، ما آن کار را انجام میدهیم» پیش میرود.
برای نمونه:
If you can guarantee delivery by June, we can confirm the order today.
اگر بتوانید تحویل تا ماه ژوئن را تضمین کنید، امروز سفارش را نهایی میکنیم.
ساختار کمی محتاطانهتر:
If you were able to reduce the price, we might be able to increase the quantity.
اگر بتوانید قیمت را کاهش دهید، شاید بتوانیم تعداد سفارش را افزایش دهیم.
استفاده از were able to و might be able to باعث میشود پیشنهاد قطعی به نظر نرسد و فضای مذاکره حفظ شود.
در سطوح بالاتر انگلیسی تجاری، این تفاوت بسیار مهم است. شما نباید ناخواسته چیزی را تضمین کنید که هنوز درباره آن تصمیم نهایی گرفته نشده است.
مقایسه کنید:
If you lower the price, we'll order 10,000 units.
با کاهش قیمت، ما ۱۰ هزار واحد سفارش خواهیم داد.
این جمله تعهد نسبتاً محکمی ایجاد میکند.
اما:
If you could lower the price, we might be in a position to increase the order to 10,000 units.
اگر بتوانید قیمت را کاهش دهید، شاید در موقعیتی قرار بگیریم که سفارش را به ۱۰ هزار واحد افزایش دهیم.
نسخه دوم بسیار محتاطانهتر است و در مذاکرات پیچیده کاربرد بیشتری دارد.
چگونه بدون تعهد قطعی صحبت کنیم؟
در بسیاری از مذاکرات تجاری نمیتوانید همان لحظه تصمیم قطعی بگیرید. ممکن است لازم باشد با مدیر، شریک تجاری، تیم مالی یا بخش حقوقی مشورت کنید.
در این شرایط، استفاده از عبارتهایی که تعهد قطعی ایجاد نمیکنند ضروری است.
برای مثال:
I think that's something we could explore.
فکر میکنم این موضوعی است که میتوانیم بررسی کنیم.
That may be possible, but I'd need to confirm it internally.
ممکن است امکانپذیر باشد، اما باید در داخل مجموعه آن را تأیید کنم.
I don't want to commit to that at this stage.
در این مرحله نمیخواهم نسبت به آن تعهد قطعی بدهم.
Let me check what flexibility we have.
اجازه دهید بررسی کنم چه میزان انعطاف داریم.
یکی از اشتباهات رایج زبانآموزان این است که از Yes در جایی استفاده میکنند که در واقع منظورشان فقط «این پیشنهاد قابل بررسی است» بوده است. در مذاکره حرفهای باید مرز میان علاقه، امکان بررسی و تعهد نهایی کاملاً روشن باشد.
زبان دیپلماتیک در مذاکره انگلیسی
هرچه سطح زبان بالاتر میرود، مهارت شما در بیان غیرمستقیم پیامهای حساس اهمیت بیشتری پیدا میکند.
فرض کنید قیمت پیشنهادی طرف مقابل بسیار بالا است. میتوانید بگویید:
Your price is too high.
اما نسخه حرفهایتر ممکن است چنین باشد:
Your pricing is somewhat higher than we had anticipated.
قیمت شما تا حدی بالاتر از چیزی است که انتظار داشتیم.
یا:
There's still a fairly significant gap between our positions.
هنوز فاصله نسبتاً قابل توجهی میان مواضع ما وجود دارد.
واژه gap در مذاکرات بسیار رایج است و برای اشاره به اختلاف میان پیشنهادهای دو طرف استفاده میشود.
We need to find a way to narrow the gap.
باید راهی برای کاهش این فاصله پیدا کنیم.
در این نوع جملات، به جای متهم کردن طرف مقابل، مشکل به شکل یک مسئله مشترک مطرح میشود.
چگونه فشار مذاکره ایجاد کنیم بدون اینکه تهاجمی باشیم؟
در بعضی مذاکرات لازم است نشان دهید محدودیت واقعی دارید یا پیشنهاد برای مدت نامحدود روی میز نخواهد ماند. با این حال، فشار بیش از حد ممکن است اعتماد را از بین ببرد.
به جای تهدید مستقیم میتوانید بگویید:
We'd need to reach a decision by the end of the week.
لازم است تا پایان هفته به تصمیم برسیم.
Unfortunately, we can't hold these terms indefinitely.
متأسفانه نمیتوانیم این شرایط را برای مدت نامحدود حفظ کنیم.
This is probably the best we can do under the circumstances.
با توجه به شرایط، احتمالاً این بهترین پیشنهادی است که میتوانیم ارائه کنیم.
یا:
We're getting quite close to our limit.
داریم به محدوده نهایی خود نزدیک میشویم.
این جمله بدون اعلام مستقیم «آخرین پیشنهاد» به طرف مقابل نشان میدهد که فضای امتیازدهی در حال محدود شدن است.
اصطلاحات مهم مذاکره انگلیسی
برای تسلط بر مکالمه حرفهای انگلیسی، آشنایی با تعدادی اصطلاح رایج مذاکره بسیار مفید است.
Meet someone halfway
یعنی هر دو طرف مقداری از موضع اولیه خود عقبنشینی کنند و در نقطه میانی به توافق برسند.
We're willing to meet you halfway.
حاضریم در نقطه میانی با شما توافق کنیم.
Reach an agreement
یعنی به توافق رسیدن.
I think we're close to reaching an agreement.
فکر میکنم به رسیدن به توافق نزدیک شدهایم.
Be a deal-breaker
Deal-breaker به موضوعی گفته میشود که اگر حل نشود، توافق عملاً غیرممکن خواهد شد.
The exclusivity clause could be a deal-breaker for us.
بند انحصار ممکن است مانع اصلی توافق برای ما باشد.
Be on the table
یعنی گزینه یا پیشنهادی همچنان برای مذاکره یا بررسی موجود باشد.
That option is still on the table.
آن گزینه همچنان قابل بررسی است.
Take something off the table
برعکس عبارت قبل، یعنی گزینهای دیگر قابل مذاکره نیست.
We've taken the six-month contract off the table.
گزینه قرارداد ششماهه را از مذاکرات کنار گذاشتهایم.
Sweeten the deal
به معنای جذابتر کردن پیشنهاد با اضافه کردن یک مزیت است.
We might be able to sweeten the deal by offering free support for six months.
شاید بتوانیم با ارائه پشتیبانی رایگان برای شش ماه، پیشنهاد را جذابتر کنیم.
Bottom line
در مذاکرات میتواند به حد نهایی یا مهمترین نتیجهای اشاره کند که برای یک طرف قابل قبول است.
The bottom line is that we can't go below $40 per unit.
نتیجه نهایی این است که نمیتوانیم قیمت را به کمتر از ۴۰ دلار برای هر واحد کاهش دهیم.
چگونه پیشنهاد نهایی ارائه کنیم؟
در مرحلهای از مذاکره ممکن است بخواهید مشخص کنید که فضای زیادی برای تغییر باقی نمانده است.
برای مثال:
This is the best offer we're able to make.
این بهترین پیشنهادی است که میتوانیم ارائه کنیم.
I'm afraid we don't have much more room to move on price.
متأسفانه فضای بیشتری برای تغییر قیمت نداریم.
عبارت room to move در اینجا به معنای امکان انعطاف یا امتیازدهی بیشتر است.
همچنین میتوانید بگویید:
We're very close to our final position.
بسیار نزدیک به موضع نهایی خود هستیم.
این عبارت کمی نرمتر از This is our final offer است.
جمله This is our final offer کاملاً قابل استفاده است، اما لحن قدرتمندتری دارد و بهتر است زمانی استفاده شود که واقعاً قصد ندارید پیشنهاد را تغییر دهید.
چگونه بررسی کنیم که طرف مقابل آماده توافق است؟
یکی از مهارتهای مهم مذاکره، تشخیص زمان مناسب برای حرکت به سمت توافق است.
میتوانید از سؤالهای آزمایشی استفاده کنید:
If we could agree on the delivery schedule, would you be ready to move forward?
اگر بتوانیم درباره برنامه تحویل توافق کنیم، آماده ادامه کار خواهید بود؟
یا:
Assuming we can resolve the pricing issue, is there anything else preventing us from reaching an agreement?
اگر فرض کنیم بتوانیم مسئله قیمت را حل کنیم، آیا موضوع دیگری وجود دارد که مانع رسیدن ما به توافق شود؟
این سؤال بسیار ارزشمند است، زیرا مشخص میکند آیا مشکل مطرحشده واقعاً آخرین مانع است یا بعد از حل آن، درخواستهای جدیدی مطرح خواهد شد.
ساختار دیگری که برای نزدیک شدن به مرحله نهایی مناسب است:
It sounds as though we're largely in agreement.
به نظر میرسد تا حد زیادی با یکدیگر توافق داریم.
خلاصه کردن توافقها در طول مذاکره
در مذاکرات پیچیده ممکن است درباره چندین موضوع به صورت جداگانه توافق شود. اگر آنها را خلاصه نکنید، احتمال سوءتفاهم افزایش پیدا میکند.
عبارتهای مناسب عبارتاند از:
Let me summarize where we are.
اجازه دهید وضعیت فعلی را جمعبندی کنم.
So, if I understand correctly, we've agreed on the price and delivery date, but payment terms are still open.
بنابراین اگر درست متوجه شده باشم، درباره قیمت و تاریخ تحویل توافق کردهایم اما شرایط پرداخت هنوز باز است.
یا:
Just to make sure we're on the same page...
فقط برای اینکه مطمئن شویم برداشت یکسانی داریم...
عبارت be on the same page در انگلیسی کسبوکار بسیار رایج است و به معنای داشتن درک یا توافق مشترک درباره یک موضوع است.
چگونه مذاکره را به توافق نهایی برسانیم؟
وقتی موضوعات اصلی حل شدهاند، باید مذاکره را از مرحله گفتوگو به مرحله توافق منتقل کنید.
برای مثال:
I think we have the basis for an agreement.
فکر میکنم مبنای لازم برای یک توافق را داریم.
It looks like we have a deal.
به نظر میرسد به توافق رسیدهایم.
Shall we confirm the key points?
آیا نکات اصلی را نهایی کنیم؟
یا در یک فضای رسمیتر:
If you're comfortable with these terms, we can proceed with the agreement.
اگر با این شرایط موافق هستید، میتوانیم وارد مرحله نهایی توافق شویم.
پس از آن بهتر است جزئیات اصلی یک بار دیگر به صورت دقیق بیان شوند:
Just to confirm, the contract will run for twelve months, payment will be made within 30 days, and delivery will begin in October.
فقط برای تأیید نهایی، قرارداد دوازدهماهه خواهد بود، پرداخت ظرف ۳۰ روز انجام میشود و تحویل از ماه اکتبر آغاز خواهد شد.
در مذاکرات واقعی، این مرحله میتواند از اختلافهای بعدی جلوگیری کند.
نمونه یک مذاکره انگلیسی حرفهای
فرض کنید یک شرکت خریدار در حال مذاکره با تأمینکنندهای درباره قیمت و حجم سفارش است.
Buyer:
We've reviewed your proposal. Overall, we're very interested, but the pricing is slightly higher than we expected.
پیشنهاد شما را بررسی کردهایم. در مجموع بسیار علاقهمند هستیم، اما قیمت کمی بیشتر از چیزی است که انتظار داشتیم.
Supplier:
I understand. What price range did you have in mind?
متوجه هستم. چه محدوده قیمتی مدنظر شما بود؟
Buyer:
We'd be looking at something closer to $45 per unit.
به دنبال قیمتی نزدیکتر به ۴۵ دلار برای هر واحد هستیم.
Supplier:
That would be difficult at the current volume. However, if you could increase the order to 5,000 units, we might have some flexibility.
با حجم فعلی این قیمت دشوار خواهد بود. با این حال، اگر بتوانید سفارش را به ۵۰۰۰ واحد افزایش دهید، ممکن است مقداری انعطاف داشته باشیم.
Buyer:
If we increased the order to 5,000, what price could you offer?
اگر سفارش را به ۵۰۰۰ واحد افزایش دهیم، چه قیمتی میتوانید پیشنهاد کنید؟
Supplier:
We could probably come down to $47.
احتمالاً میتوانیم قیمت را تا ۴۷ دلار کاهش دهیم.
Buyer:
We're getting closer. Could you meet us at $46?
داریم نزدیکتر میشویم. آیا میتوانید روی ۴۶ دلار با ما توافق کنید؟
Supplier:
If you can agree to a 12-month contract, I think we could do $46.
اگر بتوانید با قرارداد دوازدهماهه موافقت کنید، فکر میکنم بتوانیم قیمت ۴۶ دلار را بپذیریم.
Buyer:
That sounds reasonable. Assuming the delivery schedule stays unchanged, I think we have a deal.
منطقی به نظر میرسد. با فرض اینکه برنامه تحویل تغییر نکند، فکر میکنم به توافق رسیدهایم.
در این گفتوگو میتوان چند اصل مهم مذاکره را مشاهده کرد: مخالفت بدون تنش، پرسیدن درباره محدودیتها، امتیازدهی مشروط، ارائه پیشنهاد متقابل و حرکت تدریجی به سمت توافق.
اشتباهات رایج در مذاکره به زبان انگلیسی
تسلط به گرامر و واژگان به تنهایی تضمین نمیکند که مذاکره خوبی داشته باشید. برخی اشتباهات حتی در میان زبانآموزان پیشرفته بسیار رایج هستند.
استفاده بیش از حد از جملات مستقیم
جملاتی مانند:
Your offer is not acceptable.
یا:
You have to reduce the price.
از نظر دستوری صحیح هستند، اما میتوانند بیش از حد صریح به نظر برسند.
گزینه حرفهایتر:
We'd need to see some improvement in the price before we could move forward.
قبل از اینکه بتوانیم ادامه دهیم، لازم است مقداری بهبود در قیمت ببینیم.
امتیاز دادن بدون شرط
هر امتیاز بهتر است تا حد امکان در ازای یک امتیاز دیگر ارائه شود.
به جای:
We can reduce the price by 10%.
بگویید:
If you're able to commit to the higher volume, we could reduce the price by 10%.
صحبت کردن بیش از حد
یکی از اشتباهات مهم در مذاکره این است که بعد از ارائه پیشنهاد، بلافاصله شروع به توضیح و توجیه بیش از حد کنید.
گاهی بهترین کار این است که پیشنهاد خود را مطرح کنید و منتظر پاسخ طرف مقابل بمانید:
We could offer $70,000.
سپس سکوت کنید و اجازه دهید طرف مقابل واکنش نشان دهد.
استفاده اشتباه از واژههای قطعی
کلماتی مانند definitely, guarantee, will و promise میتوانند تعهدات قوی ایجاد کنند.
اگر هنوز تصمیم قطعی ندارید، استفاده از عباراتی مانند might, could, subject to approval و in principle معمولاً مناسبتر است.
عبارتهای سطح پیشرفته برای مذاکرات انگلیسی
برای مکالمه حرفهایتر، برخی عبارتها بهخصوص در سطح C1 و C2 بسیار کاربردی هستند.
عبارت | معنی و کاربرد |
|---|---|
We'd need some movement on price. | نیاز داریم طرف مقابل در قیمت انعطاف نشان دهد. |
There's some room for negotiation. | هنوز امکان مذاکره وجود دارد. |
We're not too far apart. | اختلاف دو طرف زیاد نیست. |
That's something we could work with. | میتوانیم روی این پیشنهاد کار کنیم. |
We'd have difficulty agreeing to that. | موافقت با آن برای ما دشوار است. |
Let's see if we can bridge the gap. | ببینیم میتوانیم اختلاف را کاهش دهیم. |
We could live with that. | این شرایط برای ما قابل قبول است. |
That's a reasonable compromise. | این یک راهحل میانه منطقی است. |
We're prepared to be flexible on this point. | در این مورد آماده انعطاف هستیم. |
That would be subject to final approval. | این موضوع منوط به تأیید نهایی است. |
عبارت We could live with that در ظاهر ممکن است عجیب به نظر برسد، اما در مذاکره به این معناست که یک پیشنهاد شاید ایدهآل نباشد، ولی قابل قبول است.
واژگان مهم در مذاکره و انگلیسی کسبوکار
برای درک بهتر مکالمات تجاری، آشنایی با واژگان تخصصی مذاکره ضروری است.
Proposal: پیشنهاد رسمی
Offer: پیشنهاد، معمولاً درباره قیمت یا شرایط
Counteroffer: پیشنهاد متقابل
Terms: شرایط توافق
Condition: شرط
Concession: امتیاز
Compromise: مصالحه یا توافق میانه
Negotiable: قابل مذاکره
Non-negotiable: غیرقابل مذاکره
Agreement: توافق
Contract: قرارداد
Commitment: تعهد
Deadline: مهلت نهایی
Clause: بند قرارداد
Leverage: اهرم مذاکره
Priority: اولویت
Common ground: زمینه مشترک
Final offer: پیشنهاد نهایی
Deal: توافق یا معامله
تنها حفظ کردن این واژهها کافی نیست. بهتر است آنها را در قالب جمله و سناریو یاد بگیرید تا هنگام مکالمه بتوانید بدون مکث طولانی از آنها استفاده کنید.
چگونه مهارت مذاکره انگلیسی را تقویت کنیم؟
برای پیشرفت واقعی در مذاکره انگلیسی، مطالعه لغت به تنهایی کافی نیست. باید زبان مورد نیاز این موقعیت را به صورت کاربردی تمرین کنید.
یکی از بهترین روشها، تمرین سناریو است. برای مثال، موقعیتی فرضی ایجاد کنید که در آن فروشنده یک نرمافزار هستید و مشتری درخواست ۲۰ درصد تخفیف دارد. سپس برای چند مرحله مذاکره جمله آماده کنید:
ابتدا مخالفت:
A 20% reduction would be difficult for us.
سپس بررسی گزینه:
Would you be open to a longer contract?
بعد امتیاز مشروط:
If you committed to a two-year agreement, we could offer a 12% discount.
و در نهایت حرکت به سمت توافق:
If that works for you, I think we can move forward.
تمرین به این شکل بسیار مؤثرتر از حفظ فهرستی طولانی از عبارتهاست، زیرا مغز شما یاد میگیرد هر عبارت را در چه موقعیتی استفاده کند.
روش مفید دیگر، دستهبندی عبارتها بر اساس «کارکرد» است. به جای اینکه ۵۰ جمله تصادفی حفظ کنید، آنها را در گروههایی مانند پیشنهاد دادن، مخالفت کردن، امتیاز دادن، درخواست توضیح، تأخیر در تصمیمگیری و نهایی کردن توافق قرار دهید.
نقش Listening در مذاکره انگلیسی
یکی از بخشهایی که گاهی در آموزش زبان انگلیسی برای کسبوکار نادیده گرفته میشود، مهارت شنیدن فعال یا active listening است.
در مذاکره، نباید فقط منتظر بمانید تا طرف مقابل صحبتش تمام شود و سپس پاسخ آماده خود را بیان کنید. باید به واژههایی که نشاندهنده اولویت، نگرانی یا محدودیت هستند توجه کنید.
برای مثال، اگر طرف مقابل بگوید:
The price isn't our main concern. What really matters to us is delivery reliability.
او عملاً اطلاعات بسیار مهمی در اختیار شما قرار داده است: مسئله اصلی قیمت نیست، بلکه قابلیت اطمینان در تحویل است.
در این شرایط، کاهش قیمت شاید امتیاز مناسبی نباشد. پیشنهاد بهتر میتواند تضمین زمان تحویل یا اولویت در ارسال باشد.
برای نشان دادن اینکه صحبت طرف مقابل را فهمیدهاید میتوانید بگویید:
So, if I understand correctly, your main concern is delivery rather than price.
بنابراین اگر درست متوجه شده باشم، نگرانی اصلی شما تحویل است، نه قیمت.
این نوع بازگویی علاوه بر جلوگیری از سوءبرداشت، به طرف مقابل نشان میدهد که واقعاً به صحبت او توجه کردهاید.
زبان بدن و مکث در مذاکره انگلیسی
مذاکره حرفهای فقط مجموعهای از جملهها نیست. نحوه بیان آنها نیز اهمیت زیادی دارد. سرعت صحبت، مکث، لحن صدا و میزان اعتمادبهنفس میتوانند معنای یک جمله را تغییر دهند.
اگر پیشنهادی مطرح میکنید، لازم نیست بلافاصله سکوت را پر کنید. برای مثال:
We could probably offer a 7% discount.
پس از بیان چنین جملهای، چند لحظه مکث میتواند کاملاً طبیعی باشد.
بعضی زبانآموزان به دلیل اضطراب از سکوت، سریع شروع به اضافه کردن توضیحات میکنند:
We could offer 7%... maybe even a little more... because we really want this deal...
این رفتار ممکن است موضع مذاکرهای شما را ضعیف کند.
در سطح پیشرفته مکالمه انگلیسی، توانایی مدیریت سکوت تقریباً به اندازه توانایی صحبت کردن اهمیت دارد.
تفاوت مذاکره حرفهای و چانهزنی ساده
در چانهزنی ساده تمرکز اغلب بر یک متغیر، معمولاً قیمت، قرار دارد. یک طرف قیمت بالاتر میخواهد و طرف دیگر قیمت پایینتر. اما مذاکره حرفهای معمولاً چندمتغیره است.
برای مثال، در یک قرارداد تجاری ممکن است موارد زیر همزمان قابل مذاکره باشند:
موضوع | نمونه |
|---|---|
Price | قیمت محصول یا خدمات |
Volume | حجم سفارش |
Payment terms | شرایط پرداخت |
Delivery | زمان و نحوه تحویل |
Contract length | مدت قرارداد |
Support | میزان پشتیبانی |
Warranty | ضمانت |
Exclusivity | انحصار |
Renewal | شرایط تمدید |
هرچه متغیرهای بیشتری در مذاکره وجود داشته باشد، فرصت بیشتری برای طراحی توافق برد-برد ایجاد میشود.
مثلاً اگر نمیتوانید درباره قیمت امتیاز بدهید، شاید بتوانید زمان پرداخت را تغییر دهید. اگر زمان تحویل قابل تغییر نیست، شاید خدمات پشتیبانی بیشتری ارائه کنید.
به همین دلیل مذاکرهکننده حرفهای معمولاً نمیپرسد فقط «قیمت نهایی شما چقدر است؟» بلکه تلاش میکند کل ساختار توافق را بررسی کند.
یک چارچوب ساده برای مذاکره به زبان انگلیسی
برای مدیریت بهتر مذاکرات، میتوانید روند جلسه را به چند مرحله تقسیم کنید.
در مرحله نخست، هدفها و اولویتهای طرفین مشخص میشوند:
What are the key priorities from your perspective?
در مرحله دوم، پیشنهادها مطرح میشوند:
We'd like to propose the following arrangement.
در مرحله سوم، اختلافها شناسایی میشوند:
It seems the main issue is the payment schedule.
در مرحله چهارم، پیشنهادهای متقابل و امتیازهای مشروط مطرح میشوند:
If you could agree to X, we'd be prepared to offer Y.
در مرحله پنجم، فاصله میان دو موضع کاهش پیدا میکند:
I think we're getting closer.
و در مرحله آخر، توافق خلاصه و تأیید میشود:
Let me confirm what we've agreed.
داشتن چنین چارچوبی باعث میشود حتی در یک مذاکره پیچیده، بدانید در هر مرحله به چه نوع زبانی نیاز دارید.
مذاکره انگلیسی در سطح C2؛ تفاوت در انتخاب کلمات است
در سطوح ابتدایی آموزش زبان انگلیسی، تمرکز معمولاً بر صحیح صحبت کردن است؛ اما در سطح پیشرفته، مسئله اصلی دیگر فقط درست یا غلط بودن جمله نیست. زبانآموز سطح C2 باید بتواند میان چند جمله صحیح، جملهای را انتخاب کند که دقیقاً با هدف ارتباطی او تناسب دارد.
برای مثال، همه جملات زیر نوعی مخالفت را بیان میکنند:
No, we can't accept that.
That would be difficult for us.
I'm not sure we'd be able to accommodate that.
We may have some difficulty getting internal approval for that arrangement.
اما میزان صراحت، رسمیت و فشار مذاکرهای در آنها متفاوت است.
توانایی تشخیص همین تفاوتهاست که مکالمه حرفهای را از مکالمه صرفاً صحیح جدا میکند.
مذاکرهکننده مسلط میداند چه زمانی باید مستقیم باشد، چه زمانی جمله را نرمتر کند، کجا باید احتمال و انعطاف را نشان دهد و چه زمانی لازم است موضع نهایی خود را بدون ابهام اعلام کند.
جمعبندی؛ هدف مذاکره فقط صحبت کردن نیست
مذاکره به زبان انگلیسی ترکیبی از دانش زبانی، استراتژی ارتباطی و توانایی مدیریت رابطه میان دو طرف است. برای عملکرد حرفهای باید فراتر از حفظ کردن چند اصطلاح تجاری حرکت کنید و یاد بگیرید چگونه پیشنهادها را بسازید، درباره آنها سؤال کنید، مخالفت خود را دیپلماتیک بیان کنید و امتیازهای خود را به صورت هدفمند ارائه دهید.
در یک مذاکره موفق، عباراتی مانند Would you be open to...?، If you could..., we might be able to...، We'd need some flexibility on... و I think we're close to an agreement فقط جملههای انگلیسی نیستند؛ هرکدام ابزار مشخصی برای هدایت مذاکره هستند.
برای تقویت مهارت مذاکره انگلیسی، عبارتها را نه به شکل فهرست لغات، بلکه در قالب موقعیتهای واقعی تمرین کنید. سناریوهای مربوط به قیمت، قرارداد، زمان تحویل، شرایط پرداخت و خدمات را شبیهسازی کنید و برای هر مرحله چند ساختار مختلف در اختیار داشته باشید.
در نهایت، تسلط واقعی زمانی ایجاد میشود که بتوانید بدون ترجمه ذهنی، متناسب با شرایط جلسه تصمیم بگیرید چه چیزی را مستقیم بگویید، چه چیزی را مشروط مطرح کنید و در چه زمانی از مذاکره به سمت توافق حرکت کنید. این همان مهارتی است که مذاکره انگلیسی را به یکی از مهمترین بخشهای انگلیسی تجاری و مکالمه حرفهای در محیط کسبوکار تبدیل میکند.


