چطور کودکان میفهمند دخترند یا پسر؟واقعاً در ذهن او چه میگذرد؟
منبع: https://rasanika.com
ثبات جنسیت چیست؟
«ثبات جنسیت» به نظریهای اشاره دارد که بیان میکند کودکان بهصورت تدریجی حس جنسیت خود را شکل میدهند و در نهایت درمییابند که جنس بیولوژیکی آنها ثابت و دائمی است. این مفهوم نخستینبار توسط روانشناس آمریکایی لارنس کولبرگ مطرح شد و بر پایهی نظریه رشد شناختی ژان پیاژه استوار است.
با وجود سادگی ظاهری، این مفهوم پیچیده است و به همین دلیل تحقیقات درباره رشد جنسیتی کودکان همچنان ادامه دارد. همچنین باید در نظر داشت که این نظریه مربوط به بیش از ۵۰ سال پیش است و هنجارهای جنسیتی امروز—از جمله تجربه افرادی که خود را تراجنسیتی، غیرباینری یا جنسیتسیال میدانند—را در بر نمیگیرد.
تعریف ثبات جنسیت
«ثبات جنسیت» مرحلهای شناختی از رشد است که طی آن کودک درک میکند جنسیت او (به معنای جنس بیولوژیکی) دائمی است و با گذشت زمان تغییر نمیکند. کولبرگ معتقد بود مهمترین عامل شکلگیری هویت جنسیتی، رشد شناختی کودک است، نه صرفاً عوامل زیستی یا هنجارهای اجتماعی.
نگاه مدرن به نظریه
اگرچه نظریه ثبات جنسیت بر ثبات جنس بیولوژیکی تأکید میکند، امروزه میدانیم که جنس و جنسیت مفاهیمی بسیار گستردهتر و متنوعتر از دیدگاههای آن زمان هستند. بنابراین، لازم است در آموزش به کودکان بر پذیرش خود و احترام به تنوع جنسیتی تأکید شود.
نظریه رشد جنسیتی کولبرگ
برای درک دیدگاه کولبرگ، ابتدا باید مفهوم طرحواره را شناخت. طرحواره الگوی ذهنیای است که کودکان از طریق آن جهان و همچنین جنسیت خود را درک میکنند. مدل «طرحواره جنسیتی» پیشنهاد میکند که کودکان از درون انگیزه دارند با انتظارات اجتماعی مربوط به جنسیت بیولوژیک خود هماهنگ شوند؛ اما کولبرگ معتقد بود که این انگیزه تنها پس از گذار کودک از مراحل رشد شناختی شکل میگیرد.
این مراحل عمدتاً بین سنین ۲ تا ۷ سالگی رخ میدهند، زمانی که کودک بهتدریج متوجه میشود جنسیت ویژگیای پایدار است. در این مرحله است که کودک شروع به جستجوی رفتارهای منطبق با نقشی میکند که جامعه برای جنسیت او تعریف کرده است.
به باور کولبرگ، کودکان تا زمانی که ندانند جنسیت در طول زندگی ثابت میماند، نمیتوانند نقشهای جنسیتی را بهطور کامل درک کنند.
مراحل رشد جنسیتی از دیدگاه کولبرگ
مرحله ۱: برچسبگذاری جنسیتی (تا ۳ سالگی)
کودکان میتوانند دختر یا پسر بودن خود و دیگران را تشخیص دهند، اما تصور میکنند این ویژگی با ظاهر و رفتار قابل تغییر است.
مرحله ۲: ثبات جنسیت (تا ۵ سالگی)
کودک متوجه میشود که پسرها بزرگ میشوند و مرد میشوند و دخترها نیز زن میشوند؛ با این حال هنوز باور دارد که تغییر ظاهر یا فعالیتها میتواند جنسیت را تغییر دهد.
مرحله ۳: ثبات جنسیت (تا ۷ سالگی)
کودک درمییابد که جنسیت در همه موقعیتها پایدار و غیرقابل تغییر است و از این سن به بعد بیشتر مطابق با نقشی که برای جنسیت خود میشناسد، رفتار میکند.
شواهد پژوهشی درباره ثبات جنسیت
پژوهشها درباره نظریه کولبرگ نتایج متفاوتی ارائه کردهاند:
برخی پژوهشها نشان میدهند کودکان از حدود دو سالگی رفتارهای متفاوت جنسیتی نشان میدهند.
برخی محققان تأکید میکنند که تقویت رفتارهای جنسیتی از سوی والدین نقش مهمی در شکلگیری هویت جنسیتی دارد.
تحقیقات دیگر حاکی از آناند که حتی نوزادان قادر به تشخیص چهرهها و صداهای زنانه و مردانه هستند.
برخی پژوهشگران معتقدند «ثبات جنسیتی» ابتداییترین و محدودترین شکل درک از جنسیت است.
در مطالعه مشهور اسلیبی و فری (۱۹۷۵)، کودکان ۲ تا ۵ ساله با پرسشهایی مرتبط با مراحل رشد جنسیتی مواجه شدند؛ پرسشهایی مانند:
«این بچه دختره یا پسر؟»
«تو دختر هستی یا پسر؟»
«وقتی بزرگ بشی مامان میشی یا بابا؟»
نتایج نشان داد کودکانی که ثبات جنسیتی بیشتری داشتند، هنگام مشاهده فیلم، توجه بیشتری به شخصیت همجنس خود نشان میدادند؛ یافتهای که از نظریه کولبرگ حمایت میکند.
نظریههای دیگر در رشد جنسیتی
علاوه بر کولبرگ، نظریهپردازان دیگری نیز دیدگاههایی در این زمینه ارائه دادهاند:
نظریه یادگیری اجتماعی باندورا
باندورا معتقد بود رشد نتیجه تعامل رفتار، فرد و محیط است. بازخورد مثبت یا منفی در مورد رفتارهای وابسته به جنسیت میتواند نقش مهمی در شکلگیری نقشهای جنسیتی داشته باشد. این بازخوردها بهمرور درونی شده و خودتنظیمی را شکل میدهند.
نظریه تیپبندی جنسیتی مارتین و هالورسون (۱۹۸۱)
این نظریه بر این ایده استوار است که کودکان برای سادهسازی جهان پیچیده، از کلیشههای جنسیتی بهعنوان نوعی نقشه راه استفاده میکنند. آنها در کودکی در استفاده از این کلیشهها انعطافناپذیرند، اما با افزایش سن انعطافپذیرتر میشوند.
جمعبندی
با وجود اینکه نظریه کولبرگ نقش مهمی در درک اولیه از رشد جنسیتی داشته، پژوهشهای جدید نشان میدهد که رشد هویت جنسیتی پدیدهای چندبعدی و تحت تأثیر عوامل زیستی، روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی است. همچنین با گسترش درک ما از جنسیت و تنوع آن، نظریههای قدیمی همچنان نیازمند بازنگری و تکاملاند.
